تبليغاتX
دخترک همیشه در رویا


دخترک همیشه در رویا

یه فنجون پر لحظه های تلخ

بگذار سر به سينه من تا كه بشنوي
آهنگ اشتياق دلي دردمند را
شايد كه پيش ازين نپسندي به كار عشق
آزار اين رميده سر در كمند را
بگذار سر به سينه
من تا بگويمت
اندوه چيست عشق كدامست غم كجاست
بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
عمري است در هواي تو از آشيان جداست
دلتنگم آن چنان كه اگر ببينمت به كام
خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت
شايد كه جاودانه بماني كنار من
اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت
تو آسمان
آبي آرام و روشني
من چون كبوتري كه پرم در هواي تو
يك شب ستاره هاي ترا دانه چين كنم
با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو
بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت اي چشمه شراب
بيمار خنده هاي توام بيشتر بخند
خورشيد آرزوي مني گرم تر بتاب

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 10:14 توسط فترا جون| |

 

از وقتی اینجا واسه دلم یه خلوت گاه دنج بود خیلی گذشته.... روزای زیادی بود که گذشتن ...اما همشون شبیه هم!!!مدام یه سوال تو ذهنم تکرار میشه...اینکه چرا این ماجرا شروع شد...چرا من شدم ما...یه ما که هیچ وقت با هم نبودن...یه ما که هیچ وقت تنهایی منو پر نکرد...چرا تموم شدو یکی رفت پی زندگی خودش و اون یکی دنبال هزار سوال بی جواب...اینکه الان چرا شدم من نمی دونم...این جواب رو باید از کی بگیرم؟...وقتی ما بودیم جوابی نبود که بگه چرا ما هستیمو تنهاییم... و حالا من  هستم و جوابی ندارم برای همه ی تنهایی های شبانم...سوال بزرگ من از خودم اینه که ع.. بود یا نه؟...مدام تو دلم تکرار می شه ...بی اختیار  هر روز   هر لحظه...اما کاش یه مرد پیدا می شد و جواب همه ی سوالاتم رو میداد نه عاشقانه فقط عاقلانه...شاید هر کدوم از نصف این ما رفت سراغ زندگیش اما این من موند تو گذشتش...مدام منتظر جوابی برای همه ی اشتباهات گذشته بود...اشتباهاتی که نا بخشودنی هستن...اشتباهاتی که تاوان بزرگی دارن...شاید این حال تاوانی باشه برای همه ی گذشته ی زیبایی که با اومدنش شد تلخ...حالا این منم خالی از  احساس فقط با یک دنیا حس گناه باز می نویسم جایی که هرگز مال من نیست...

              

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 12:18 توسط فترا جون| |

 

رفیق من سنگ صبور غمهام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم 

مجنونم و دل زده از لیلی ها

خیلی دلم گرفته از خیلی ها

نمونده از جوونیهام نشونی

پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست 

اگر چه هیچکس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش 

اگر بیای همونجوری که بودی

کم میارن حسودا از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده

هرکی شنیده از خودش بیخوده 

اما خوبم پر شدم از گلایه

هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشق و امید

همیشه محتاج به نور خورشید 

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت وکور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست 

اگرچه هیچکس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 12:58 توسط فترا جون| |

 

دوست داشتن همیشه گفتن نیست

گاه سکوت است و گاه نگاه .... غریبه!!!این درد مشترک من و توست.

که گاه نمی توانیم در چشم های یکدیگر نگاه کنیم

نگاه تو

انعکاس صامت گرفتگی یک فریاد است ...

به من نگاه کن !

بگذار من در سکوت صدای نگاه تو

تراژدی مرگ همه ی فریاد ها را

تجربه کنم ...

 

زیباترین حرفت را بگو

چرا که ترانه ی ما

ترانه ی بیهودگی نیست

چرا که عشق حرفی بیهوده نیست

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 12:56 توسط فترا جون| |

من ساده‌ام

و معصوم

یک لیوان سفالین آبی

که از شیر آب مهربانی

پر شده

تشنگی‌ام را

فرو می‌نشاند

نوازش گرم یک دست

شب‌ام را چراغانی می‌کند

و یک تکه نان دل‌خوشی

برای سیر کردن‌ام

کافی‌ست

مرا مخواه به فریب

مرا مجوی به دروغ

مرا مبوس به دلهره

مرا به من مگو

مرا به خود مخواه

مرا کشف کن

خالق سیاه تنهایی!

من ساده‌ام

و معصوم

Click to view full size image

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 8:41 توسط فترا جون| |

آخه ماه من! مگه نمیدونی یکی اینجا اینهمه دلتنگته؟! تو که میدونی من برات میمیرم! که دوریت چقدر آزارم میده! ماه قشنگم . ای روشنی شب های تارم . وقتی نیستی ... واقعا یه احساس عجیبی بهم دست میده! یه حس عجیب بی کسی! کاش میدونستی چقدر عزیزی. کاش میدونستی چقدر دوستت دارم !! کاش میدونستی چقدر برات میمیرم !
باز دل بهانه ات را میگیرد و من جوابی جز اشک برایش ندارم ....
نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 12:8 توسط فترا جون| |

          ببخشید 

 

                  سرگردونم...نمی دونم شاید باید..اما...ببخش منو عزیزم...

نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 13:1 توسط فترا جون| |


Design By : Night Skin